پشت هیچستان
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من .
شاید این روزهای گنگ،این لحظه های طولانی،این ساعت های غریب تنها برای من نباشد.شاید سخت گرفته ام به خودم،به زندگی ام... شاید همه چیز تمام شود وقتی من تمام شدم... خیلی خسته ام،خیلی خالی ام... درک نمیکنم دلیل این تنهایی را،خالی بودن را... این حق روزهای جوانی من نیست... این دلیل زنده بودن من نبود... اجازه نمیدهند به من که تمام روزهای زندگی ام را گریه کنم... اقیانوسی از اشکهای بی حاصل راه بیندازم... خستگی هیچ درمانی ندارد...میدانم... نمی خواستم ضعیف باشم،بشکنم... اما انگار این روزها که هیچ،هیچوقت هیچ چیز به خواسته ی من نبوده و نیست...روزگار بر وفق مراد من نبود... من نیمخواستم باشم...انسان باشم... هیچ عشقی در میان نیست... آرزویی نیست... خدایا دست هایم را بگیر،دست های من بیرنگ را بگیر... دست ها من کمرنگ را بگیر... پ.ن:سلام به همه ی دوستای گلم(بهار عزیز،عارف،احسان،آزی جونم،یوسف و...) فکر نکنید من بی معرفتم به یاد خوبی های همه ی شما هستم... پ.ن:سرعت نت پایینه واسه همین کم پیدام... پ.ن: حالم خیلی بده خیلی خیلی...دعا کنید واسم... طعم لحظه هایم گس رنگ کلماتم سپید است و شعله های امید دلم را هنوز که هنوز است گرم نگه داشته... عرق سرد از پیشانی وجودم میچکد وقتی گامهای زندگی را در شریان بلند زمین حس میکنم! بهار طبیعت بر دوش نگاهم سنگینی میکند! آیا همیشه بهار زیبا بود؟ نمیدانم...! شاید هم نمیدیدم! خجالت میکشم از چشم هایم از بودنم ، که نبوده ام ندیده ام... در این مدت خدا هم،محو شده بود از روز های من! خودش را پشت برگهای ابلق سپیدار در صدای پای آب و خش خش برگ های پاییزی پنهان کرده بود... که نبینمش و به یادش بیفتم!!! کلمات، مانند پتک میشوند و بر مغز خالی ام مسلط! احساس میکنم، خسته ام ، از تکرارروزهای بدون عشق، بدون سیب! پنجره ها را باز کنید، دلم یک آسمان گرفته است. میخواهم، پرندگی را زندگی کنم.... پ.ن:سلام نام خداست...حالتون احوالتون؟! من نبودم یه مدت، درگیر امتحانات و...الان هستم تنها تر از همیشه... اما خدا هست هنوز... پ.ن:اول خواستم درباره ی انتخابات بنویسم اما اصلا حسش نبود... شعر گفتم واسه خودم و هر کی بخونه... پ.ن:چه گرد و خاکی گرفته وبلاگم...دلم... امروز روز پریدن سهراب بود به آسمان ابدیت باشد که یادش را با گاز زدن سیب سرخ زندگی گرامی بداریم... و نخوانیم حرف های دلش را درک کنیم...لمس کنیم... سلامی به گرمی دست های پرمهر خدا مدتی نبودم ،یعنی خودم نبودم! خودم را با تمام وجود فراموش کردم و به ناکجا آباد سقوط کردم با کمال میل! در این دوره ی کوتاه مدت فراموش شدم به اندازه ی یک عمر ! اما الان بعد از رفتن به یک سفر،دیدن یک فیلم ،خواندن یک کتاب و فهمیدن بعضی از حقایق حس میکنم از همیشه خوشبخت ترم و میتوانم زندگی کنم چون شاید فردایی نباشد! پ.ن:به زودی یه مطلب درست و حسابی براتون می ذارم که این غیبتم رو جبران کنم. پ.ن:از همه ی دوستای گلی که تو این مدت تنهام نذاشتن از صمیم دل ممنونم و امیدوارم همیشه همینطور گل بمونن! پ.ن:من اصلا اهل منت گذاشتن نیستم و فکر هم نمیکنم کسی نوشتن حرف دلمو به حساب منت گذاشتن بذاره!من بیشتر میخواستم اوج تنهاییمو بیان کنم !همین... پ.ن:منطق جان همینطور که تو گفتی تو اوج درد و گرفتاری و تنهایی و داغونی و...هیچ کس به اندازه ی خدا همراه آدم نیست! پ.ن:آزی جوهنم دوس میدارمت خانومی! پ.ن:این بار مثل اینکه یه عالمه پ.ن تو گلوم گیرکرده بود!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ديدند مردي در حال عبور بود كه كتي به تن داشت. باد گفت كه من ميتوانم كت آن مرد را از تنش در بياورم، خورشيد گفت پس شروع كن. باد وزيد و وزيد، با تمام قدرتي كه داشت به زير كت اين مرد مي كوبيد، در اين هنگام مرد كه ديد نزديك است كتش را از دست بدهد، دكمه هاي آنرا بست و با دو دستش هم آنرا محكم چسبيد.
باد هر چه كرد نتوانست كت مرد را از تنش بيرون بياورد و با خستگي تمام رو به خورشيد كرد و گفت: عجب آدم سرسختي بود، هر چه تلاش كردم موفق نشدم، مطمئن هستم كه تو هم نمي تواني.
خورشيد گفت تلاشم را مي كنم و شروع كرد به تابيدن، پرتوهاي پر مهرش را بر سر مرد باريد و او را گرم كرد. مرد كه تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعي در حفظ كت خود داشت ديد كه ناگهان هوا تغيير كرده و با تعجب به خورشيد نگريست، ديد از آن باد خبري نيست، احساس آرامش و امنيت كرد.
با تابش مدام و پر مهر خورشيد او نيز گرم شد و ديد كه ديگر نيازي به اينكه كت را به تن داشته باشد نيست بلكه به تن داشتن آن باعث آزار و اذيت او مي شود. به آرامي كت را از تن بدر آورد و به روي دستانش قرار داد.
باد سر به زير انداخت و فهميد كه خورشيد پر عشق و محبت كه بي منت به ديگران پرتوهاي خويش را مي بخشد بسيار از او كه مي خواست به زور كاري را به انجام برساند قويتر است.
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |






